تبليغاتX
 عجله نکنید؛همه چی هست
 

وقتي با مني ،‌ خود را احساس مي كنم
وقتي براي تو تلاش مي كنم
هستم
وقتي به ياد توام
هستم
براي همين است
كه دوستت دارم
با
تو هستم

 


 

نوشته شده توسط کامی در چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 16:37 موضوع عاشقانه | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط کامی در دوم اردیبهشت 1387 ساعت 16:6 موضوع عاشقانه | لینک ثابت


از دوری صیاد دگر تاب ندارم...

 

 


  بعد از مدتها سلام. باور کنین تقصیر من نیست . این هم وبلاگیهای تنبل من هستن که باعث دیر به دیر

 آپ دیت شدن وبلاگ میشن. این هم ترانه "صیاد" باز هم تقدیم به کسی که خیلی ازم دوره....

   

چون صيد به دام تو به هر لحظه شکارم
ای طرفه نگارم
از دوری صياد دگر تاب ندارم
رفتست قرارم
چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم
تا دام در آغوش نگيرم نگرانم

از ناوک مژگان چو دو صد تير پرانی
بر دل بنشانی
چون پرتو خورشيد اگر رو بکشانی
وای از شب تارم
در بند و گرفتار بر آن سلسله مويم
از ديده ره کوی تو با عشق بشويم
با حال نزارم

برخيز که داد از من بيچاره ستانی
بنشين که شرر در دل تنگم بنشانی
تا آن لب شيرين به سخن باز گشايی
خوش جلوه نمايی
ای برده امان از دل عشاق کجايی
تا سجده گذارم
گر بوی تو را باد به منزل برساند
جانم برهاند
ور نه ز وجودم اثری هيچ نماند
جز گرد و غبارم
جز گرد و غبارم

 

 

   


 

نوشته شده توسط کامی در سی و یکم فروردین 1387 ساعت 21:15 موضوع عاشقانه | لینک ثابت


بهتر است‌ عشق‌ را به‌ خانه‌تان‌ دعوت‌ کنید

             

                  سلام بر همه داداشهای خوبم و دوستان صمیمی

 

 این عنوان مطلبی بود که توی وبلاگ دوستان خواندم و برایم جالب بود امید

وارم که شما هم خوشتون بیاد

 

  
 خانمی‌ از منزل‌ خارج‌ شد و در جلوی‌ در حیاط با سه‌ پیرمرد مواجه‌ شد.
زن‌ گفت‌: شماها رانمی‌شناسم‌ ولی‌ باید گرسنه‌ باشید لطفا به‌ داخل‌ بیایید و چیزی‌ بخورید.
پیرمردان‌ پرسیدند: آیا شوهرت‌منزل‌ است‌؟ زن‌ گفت‌: خیر، سرکار است‌. آنها گفتند: ما نمی‌توانیم‌ داخل‌ شویم‌.
 بعد از ظهر که‌ شوهر آن‌زن‌ به‌ خانه‌ بازگشت‌ همسرش‌ تمام‌ ماجرا را برایش‌ تعریف‌ کرد. مرد گفت‌: حالا برو به‌ آنها بگو که‌ من‌ درخانه‌ هستم‌ و آنها را دعوت‌ کن‌. سپس‌ زن‌ آنها را به‌ داخل‌ خانه‌ راهنمایی‌ کرد ولی‌ آنها گفتند: ما نمی‌توانیم‌با هم‌ داخل‌ شویم‌.
زن‌ علت‌ را پرسید و یکی‌ از آنها توضیح‌ داد که‌: اسم‌ من‌ ثروت‌ است‌ و به‌ یکی‌ دیگرازدوستانش‌ اشاره‌ کرد و گفت‌ او موفقیت‌ و دیگری‌ عشق‌ است‌. حالا برو و مسئله‌ را با همسرت‌ در میان‌بگذار و تصمیم‌ بگیرید طالب‌ کدامیک‌ از ما هستید!
زن‌ ماجرا را برای‌ شوهرش‌ تعریف‌ کرد. شوهر که‌بسیار خوشحال‌ شده‌ بود با هیجان‌ خاص‌ گفت‌: بیا ثروت‌ را دعوت‌ کنیم‌ و منزلمان‌ را مملو از دارایی‌نماییم‌. اما زن‌ با او مخالفت‌ کرد و گفت‌: عزیزم‌ چرا موفقیت‌ را نپذیریم‌! در این‌ میان‌ دخترشان‌ که‌ تا این‌لحظه‌ شاهد گفت‌ و گوی‌ آنها بود گفت‌: بهتر نیست‌ عشق‌ را دعوت‌ کنیم‌ و منزلمان‌ را سرشار از عشق‌کنیم‌؟
سپس‌ شوهر به‌ زن‌ نگاه‌ کرد و گفت‌: بیا به‌ حرف‌ دخترمان‌ گوش‌ دهیم‌، برو و عشق‌ را به‌ داخل‌دعوت‌ کن‌، سپس‌ زن‌ نزد پیرمردان‌ رفت‌ و پرسید کدامیک‌ از شما عشق‌ هستید؟ لطفا داخل‌ شوید ومهمان‌ ما باشید.
در این‌ لحظه‌ عشق‌ برخاست‌ و قدم‌ زنان‌ به‌ طرف‌ خانه‌ راه‌ افتاد. سپس‌ آن‌ دو نفر هم‌ بلندشده‌ و وی‌ را همراهی‌ کردند. زن‌ با تعجب‌ به‌ موفقیت‌ و ثروت‌ گفت‌: من‌ فقط عشق‌ را دعوت‌ کردم‌! دراین‌ بین‌ عشق‌ گفت‌: اگر شما ثروت‌ یا موفقیت‌ را دعوت‌ می‌کردید دو نفر از ما مجبور بودند تا بیرون‌منتظر بمانند اما زمانی‌ که‌ شما عشق‌ را دعوت‌ کردید، هر جا که‌ من‌ بروم‌ آنها نیز همراه‌ من‌ می‌آیند.
    هر کجا عشق‌ باشد در آنجا ثروت‌ و موفقیت‌ نیز حضور دارد
 
 


 

نوشته شده توسط سید در یازدهم فروردین 1387 ساعت 1:24 موضوع عاشقانه | لینک ثابت


حال عجیبی دارم امشب...

 

 

سلام. آخرين شب زمستون، ساعت 3 نصفه شب، تنها تو پانسيون، حسي عجيب و غريب و نا آشنا دارم امشب، آهنگ "زخم زبون" محسن چاوشي داره پخش ميشه، شايد اين حس بخاطر عيد و شروع سال جديده، يا شايد هم بخاطر ...!! نگاهي به 30 سال گذشته زندگيم كه امشب مثل يه فيلم با دور تند از جلوي چشمام رد شد و سال جديدي كه نميدونم چه اتفاقاتي قراره توش بيفته،‌ خيالم راحتتر ميشه وقتي مطمئن ميشم بازم مثل هميشه دست خدا تو دستمه و منو هيچوقت با خودش جاي بد نميبره....

 

اين ترانه "شهيار قنبري" رو با خودم زمزمه ميكنم، شما هم از خوندنش لذت ببرين...

 

دوستم داشته باش، دوستم داشته باش

بادها دلتنگند،  دستها بيهوده،  چشمها بيرنگند،

دوستم داشته باش،

شهرها مي لرزند، برگها مي سوزند، يادها مي گندند،

باز شو تا پرواز، سبز باش از آواز، آشتي كن با رنگ، عشق بازي با ساز،

دوستم داشته باش،

سيبها خشكيده، ياسها پوسيده، شير هم ترسيده،

دوستم داشته باش،

عطرها در راهند،"دوستت دارم"ها آه چه كوتاهند،

دوستت خواهم داشت،

بيشتر از باران، گرمتر از لبخند، داغ چون تابستان،

دوستت خواهم داشت،

شادتر خواهم شد، ناب تر، روشن تر،بارور خواهم شد،

دوستم داشته باش،

برگ را باور كن، آفتابي تر شو، باغ را از بر كن،

دوستم داشته باش،

خواب ديدم در خواب، آب آبي تر بود،

روز پر سوز نبود، زخم شرم آور بود،

خواب ديدم در تو، رود از تب مي سوخت،

نور گيسو ميبافت، باغ چه گل مي دوخت،

دوستم داشته باش،

عطرها در راهند،"دوستت دارم"ها آه چه كوتاهند!

 

  دعا ميكنم سال جديد واسه همه اونايي كه دوستشون دارم سرشار از عشق و پر از روزهاي آبي و آفتابي  باشه...

    

 


 

نوشته شده توسط کامی در بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 3:3 موضوع عاشقانه | لینک ثابت


سلام به همه دوستان

 

خيلي وقت بود كه نتونستم مطلب جديد بزارم . حالا هم كه اومديم پا تو كفش ادبيات

 

نويسمون (داش حميد خودمون) ميخوام بزارم 

 

تقديم به همه دوستان

 

زندگی با همه وسعت خویش محمل ساکت غم خوردن نیست

حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست

 زندگی رفتن و راهی شدن است

 زندگی جنبش راهی شدن است.

 از سر آغاز وجود تا بدانجا که خدا می داند

 

 

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط سید در بیست و دوم اسفند 1386 ساعت 18:40 موضوع عاشقانه | لینک ثابت


يادم هست... يادت نيست...

 سلام. اول اینکه سفر مشهد فعلا کنسل شد  دوم اینکه به امید برد پرسپولیس عزیز در بازی امروز  و سوم یک ترانه بسیار زیبا از شهیار قنبری، تقديم به تو...

 

    روز پاييزي ميلاد تو در يادم هست،

   روز خاكستري سرد سفر يادت نيست،

   ناله ناخوش از شاخه جدا ماندن من،

   در شب آخر پرواز خطر يادت نيست،

   تلخي فاصله ها نيز به يادت ماندست،

   نيزه بر باد نشسته است و سپر يادت نيست،

   خواب روزانه اگر در خور تقدير نبود،

   پس چرا گشت شبانه دربدر يادت نيست؟

   من به خط و خبري از تو قناعت كردم،

   قاصدك كاش نگويي كه خبر يادت نيست،

   عطش خشك تو بر ريگ بيابان ماسيد،

   كوزه اي دادمت اي تشنه مگر يادت نيست؟

   تو كه خودسوزي هر شب پره را ميفهمي،

   باورم نيست كه مرگ بال و پر يادت نيست!

   تو به دل ريختگان چشم نداري بي دل،

   آنچنان غرق غروبي كه سحر يادت نيست،

   يادم هست ....

                  يادت نيست ....

 


 

نوشته شده توسط کامی در نوزدهم اسفند 1386 ساعت 15:42 موضوع عاشقانه | لینک ثابت


این هم واسه کسانی که قصد ازدواج دارند .....


 

نوشته شده توسط کامی در هفدهم اسفند 1386 ساعت 16:56 موضوع عاشقانه | لینک ثابت


ترانه ای از احمد شاملو

این هم ترانه ای از احمد شاملو به اسم "عاشقانه" از مجموعه شعر "ترانه های کوچک غربت"

اگر به شاملو و آثارش علاقمند هستید از اینجا به سایت اختصاصی شاملو بروید.

asheghaneh.gif (3997 bytes)


 

 


 

نوشته شده توسط کامی در دهم اسفند 1386 ساعت 2:47 موضوع عاشقانه | لینک ثابت


زیر خاکستر

 

<<بیاد او>>

     زير خاكستر ذهنم باقي ست
                               آتشي سركش و سوزنده هنوز
يادگاري است ز عشقي سوزان
كه بودم گرم و فروزنده هنوز
                عشقي آنگونه كه بنيان مرا
                                         سوخت از ريشه و خاكستر كرد
غرق درحيرتم از اينكه چرا
مانده ام زنده هنوز
     گاهگاهي كه دلم مي گيرد
              پيش خودم مي گويم
                   آن كه جانم را سوخت
                          ياد مي آرد از اين بنده هنوز
سخت جاني را ببين
كه نمردم از هجر
مرگ صد بار به از
                    بي تو بودن باشد
گفتم از عشق تو من خواهم مرد
              چون نمردم هستم
                              پيش چشمان تو شرمنده هنوز
گرچه از فرط غرور
بعد تو ليك پس از آنهمه سال
                             كس نديده به لبم خنده هنوز

                                                        ..مصدق..


 

نوشته شده توسط حمید در سوم اسفند 1386 ساعت 8:17 موضوع عاشقانه | لینک ثابت


منم اومدم

سلام می کنم!

من حمیدشون هستم ؛یعنی حمید این وبلاگ.شنیدین پیری و معرکه گیری؟قراره من معرکه گیری کنم آخه با اینکه از همه پیرترم!به من گفتن مطالب عاشقانه! و ادبیاتی با حمید.یعنی باید برم از جاهای دیگه بدزدم!!! بیارم اینجا.

واما:

ازاینکه من بکارم و دیگران برداشت بکنند گله ای نیست.پشیمونیم مال وقتیه که بکارم و درو نکنین!

وبلاگُ تازه کاشتیم؛بسم ا..


 

نوشته شده توسط حمید در دوم اسفند 1386 ساعت 1:25 موضوع عاشقانه | لینک ثابت