
خدایا
چه لحظه هايی که در زندگی تو را گم کردم اما تو همیشه کنارم بودی
چه دقیقه ها که حضورت را فراموش کردم اما تو فراموشم نکردی
چه ساعت هایی که غرق در شادی و غرور، تو رو که پشت همه موفقیت هام قایم شده بودی از یاد بردم اما تو همیشه به یادم بودی
چه روزهایی که سرم تو لاکم کردم و توی غصه هایی که فکر میکردم تو برای تلافی کارهای بدم برام فرستادی دست و پا زدم ، اما تو همیشه کاری کردی که به صلاح من است
خدایا
وقتی خسته از همه جا و همه کس ناامیدانه به تو پناه آوردم تو پناهم دادی
وقتی از آدم های دور و برم دلم گرفت و دنیا غم هاش رو بهم ارزونی کرد تو به قلبم آرامش دادی
خدایا
اگه هنوز همون خدایی
شفای مادر- مادر هممون - عاجزانه از تو میخوام
نوشته شده توسط حمید در هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 1:4 موضوع | لینک ثابت

هیچی ندارم بگم جز اینکه خدا رو بخاطردوستان خوبی که بهم هدیه کرد شکر کنم.
کامی،علی، سید، امید دوستتون دارم و ممنونم
و ازهمه دوستای خوبم که نظر گذاشتن ممنونم
نوشته شده توسط حمید در بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 0:47 موضوع | لینک ثابت
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
یادم باشد که روز و روزگار خوش است
وتنها دل ما دل نیست
نوشته شده توسط حمید در پانزدهم اسفند 1386 ساعت 17:54 موضوع عمومی | لینک ثابت
فیفا هم جلودار ما نیست
ستاره های سرخ ؛برد وصدرنشینی مبارک
نوشته شده توسط حمید در دوازدهم اسفند 1386 ساعت 16:39 موضوع | لینک ثابت
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست
نوشته شده توسط حمید در نهم اسفند 1386 ساعت 0:49 موضوع عمومی | لینک ثابت
کامی جون من تا آخر عمرم بدهکار مهربونیتم!اینم بخاطر تو

نوشته شده توسط حمید در سوم اسفند 1386 ساعت 8:34 موضوع | لینک ثابت
<<بیاد او>>
زير خاكستر ذهنم باقي ست
آتشي سركش و سوزنده هنوز
يادگاري است ز عشقي سوزان
كه بودم گرم و فروزنده هنوز
عشقي آنگونه كه بنيان مرا
سوخت از ريشه و خاكستر كرد
غرق درحيرتم از اينكه چرا
مانده ام زنده هنوز
گاهگاهي كه دلم مي گيرد
پيش خودم مي گويم
آن كه جانم را سوخت
ياد مي آرد از اين بنده هنوز
سخت جاني را ببين
كه نمردم از هجر
مرگ صد بار به از
بي تو بودن باشد
گفتم از عشق تو من خواهم مرد
چون نمردم هستم
پيش چشمان تو شرمنده هنوز
گرچه از فرط غرور
بعد تو ليك پس از آنهمه سال
كس نديده به لبم خنده هنوز
..مصدق..
نوشته شده توسط حمید در سوم اسفند 1386 ساعت 8:17 موضوع عاشقانه | لینک ثابت
سلام می کنم!
من حمیدشون هستم ؛یعنی حمید این وبلاگ.شنیدین پیری و معرکه گیری؟قراره من معرکه گیری کنم آخه با اینکه از همه پیرترم!به من گفتن مطالب عاشقانه! و ادبیاتی با حمید.یعنی باید برم از جاهای دیگه بدزدم!!! بیارم اینجا.
واما:
ازاینکه من بکارم و دیگران برداشت بکنند گله ای نیست.پشیمونیم مال وقتیه که بکارم و درو نکنین!
وبلاگُ تازه کاشتیم؛بسم ا..
نوشته شده توسط حمید در دوم اسفند 1386 ساعت 1:25 موضوع عاشقانه | لینک ثابت
درباره وبلاگ

این عکس چهارنفرمونه.اگه کسی بتونه به ترتیب بگه کدوم کدوممون هستیم یه جایزه گنده ازما می گیره.
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
قلب زمان میطپد